مرتضى مطهرى

1005

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اشتراك اوليه ، آن دوره‌اى كه دورهء اوليهء پيدايش انسان بود و هنوز ابزار توليد هيچ تكاملى پيدا نكرده بود و انسان با آن ابزارهاى خيلى معمولى سنگى و امثال اينها زندگى مىكرد و نمىتوانست توليد اضافى داشته باشد ، يك فرد فقط به اندازهء خودش مىتوانست توليد كند ، و بلكه انسانها مثل كبوترها زندگى مىكردند كه صبح گرسنه از آشيانه‌اش بيرون مىآيد ، تا شب دنبال غذا مىگردد ، سير مىشود ، بعد مىآيد در لانه‌اش مىخوابد ، باز صبح دومرتبه دنبال [ غذا مىرود . ] انسانها از ماهيهاى رودخانه‌ها و ميوه‌هاى جنگلى و حيوانى كه در جنگل شكار مىكردند زندگى مىكردند ، همين‌طور بايد از اين طرف تحصيل كنند و از طرف ديگر بخورند . قهراً اين وضع توليد جبراً ايجاب مىكرد كه اينها با يكديگر خوب و برادر باشند چون تازه در مقابل يك دشمن قرار مىگرفتند ، مثلًا آن حيوانى كه مىخواست بيايد اينها را بدرَد . چيزى كه سرش دعوا كنند نداشتند ولى چيزى كه به موجب آن با يكديگر دوست باشند داشتند . آنچه كه بخواهند سر آن بجنگند ثروت بود و ثروت هنوز به وجود نيامده بود . آنچه كه به موجب آن با يكديگر دوست باشند وجود داشت : دشمنى طبيعت و حيوانات . گروه كبوترها چطور با يكديگر دوست هستند ، با يكديگر پرواز مىكنند ، با يكديگر به آسمان مىروند ، با يكديگر يك جا مىنشينند آب مىخورند دانه جمع مىكنند و بعد مىروند ؟ انسان هم همين‌طور بوده . گلّه‌هاى آهو چگونه زندگى مىكنند ؟ انسان هم همين گونه زندگى مىكرده . وضع توليد [ نزاع را ] ايجاب نمىكرد ، چيزى نبود كه بخواهد مايهء جنگ و دعوا باشد ، قهراً با همديگر برادر بودند . فكرشان هم فكر برادرى بود چون فكر تابع شكم و تابع توليد است . تا تدريجاً بر اثر تجارب ، بشر وضع توليد را پيش برد ، كشاورزى را كشف كرد ، يك نفر توانست بيش از اندازهء فرد خودش توليد كند ، اين قدر توليد كند كه چند نفر ديگر هم زندگى كنند . گندمى را بكارد ، اگر خودش در سال يك خروار مصرف داشته باشد مىتواند ده خروار به دست بياورد كه پنج شش نفر ديگر هم به حساب او زندگى كنند . همين جا بود كه يك نفر توانست به حساب كار يك نفر ديگر زندگى كند . قبلًا هر كسى اجباراً بايد به حساب كار خودش زندگى مىكرد ، بعد اين امكان پيدا شد كه يك نفر به حساب كار ديگرى زندگى كند . مسئلهء مالكيت زمين و مسئلهء مالكيت برده‌ها به وجود آمد . قبلًا اسيران جنگ را مىكشتند . ولى وقتى كه اين قضيه كشف شد اسير را به جاى اينكه بكشند نگه مىداشتند ، به صورت يك حيوان از او استفاده مىكردند و برده‌اش مىكردند . بعد آن ارباب مىرفت مىخورد و مىخوابيد و اين برايش كار مىكرد . مالكيت به وجود آمد . از روزى كه مالكيت به وجود آمد ، شر و ظلمت و ظلم به وجود آمد و انسان بد شد . اصلًا انسان ، خوب و بد ندارد . انسان فكرش ، روحش ، ذوقش ، وجدانش ، دلش همه حرف است ، همهء اينها در جامعه ساخته مىشود و اساس جامعه هم سازمان توليدى است .